بعد از آخرين پستم ونقل و انتقالاتم تا اينجا وقايع بيشماري حادث گشت كه چون تمايلي به تفسيروتوضيح از آن دست ندارم و ازحوصله ديگر ان خارج ، ترجيحا بدين گونه عبارتي خلاصه مي آوريم كه مفيد فايده باشد” نوشتنمان ببايد “.
مكتوب
اکتبر 3, 2007 با safirzanپیدا وپنهان
می 25, 2007 با safirzanنزدیکای صبح با ناراحتی تمام خوابیدم و صبح با صدای مادرم که درب اتاقم رو میزد بیدارشدم. خوابالوده در را برویش باز کردم و چه بازکردنی !این درها بودندکه به سوی من بازشده بودند. به مادرم نگاه کردم و به چشمای پر از شعفش و بسته مدارکم که در دستش بود . فقط می دونم که شادی غیر قابل کنترلی داشتم. مادرم رو بارها وبارها در آغوش گرفتم وبوسیدم واز فرط خوشحالی بهش گفتم من اون دستگاه میوه خشک کنی رو که دوست داشتی رو برات می خرم.مامان که با دیدن شعف بسیار زیاد من چشماش پرشده بود می گفت :شادی تو می خواستم که دیدم . مامان، که خیلی کم منو این گونه شاد، دیده بود می دونست که پیداشدن اونا توی خونه چقدر برام با ارزشه ،اونم در یه جای امن. من به دلایل کاری می تونم مدارکم رو حمل کنم یا با خودم به خونه بیارم واین اولین باری نبود که من اونا رو به خونه آورده بودم فقط انگار قرار بوده من اونا رو نبینم و در زندگیم تجربه شیرین ،داشتن پس از طلب کردن روتجربه کنم وبه یاد داشته باشم الان هم خیلی سخت نیست که دلیل آپ نشدنم در این چند روزه رو بشه حدس زد. امروز داشتم به فلسفه پیدا و پنهان فکر می کردم و اینکه چیزهایی هستند و وجود دارن ولی ما اونا رو نمی بینیم یا سعی برای داشتن و یافتن آنها نمی کنیم.که اگه طالب باشیم حتما پیداشون می کنیم چون هستند و وجود دارند فقط ما از وجود آنها غافیلیم و مهمتر اینکه نکنه ،مایه روزی تحت هر شرایطی خودمان و راهمان را گم کنیم وواقعاچه تضمینی می تونه وجود داشته باشه که پس از هر گم شدنی پیدا شدنی هم وجود داشته باشه ؟
من که الان بسیار مسرورم و شاکر.
دو2 تا =
می 10, 2007 با safirzanتمام روزها را در خانه می مانم
بیرون نمی روم
از وطن خارج شوم
بیرون می روم…
وهمچنان فکر می کنم .چه باید کرد؟
نگاهی به مانتو؛ روسری ؛ وکیف آرایشی
مانتو را بر تن می کنم
به سادگی اش خیره می شوم
درونم ناآرام است ونگاهم
به تابلوی درون اتاق
“ with out limit”خیره می شوم
پرتره ء زنی با مفهوم کامل آزادی
یک لحظه به یاد می آورم که دیر شده
با نیم ساعت تاخیر کاری
یاد آن دوست که دیروزش گفت :
“یادت باشد ای عزیز به اندازه ء قد مانتو ات “…
آه سردی می کشم
باید بروم
برای نان باید بروم
و من به جرم بودن؛ آنچنان که آنان خواهند باید بروم
نگاه زنانه ام را به نگاه زنانه اش می دوزم
به او می گویم که چقدر دوستش دارم “با لبخند “
ساده ام
ساده پوشیده ام
چونانکه همیشه .
نگاه نگران مادررا دنبال می کنم
پری ام !مراقب باش که درشهر..
در تمام مدت راه به زنان خیره میشوم به لبا سهایشان و پوششها .و فقط یک چیز به سرعت از فضای ذهنم عبور می کند میوه ء درخت حاصل از مسائلی که در حیطه ء ممنوعیت و محدودیت رشد می کنند؛ در جنگل است یا بیابان؟
باور نمی کنم …
می 4, 2007 با safirzan
این آهنگ زیبا رو باصدای احسان خواجه امیری بشنوید بانامه ” باور نمی کنم “.شاید شما هم دوست داشته باشید. من زیاد تلوزیون تماشا نمی کنم ولی وقتی این آهنگ از دور به گوشم خورد کنجکاو شدم وپیداش کردم .طرفداران سریال پول کثیف حتما باید درتیتراژ پایا نییه فیلم شنیده باشن.اینم لینکه صفحه دانلود